شعر درمورد ایام فاطمیه

شعر درباره ایام فاطمیه

شعر درمورد ایام فاطمیه

خونمون ابری شده چشماتو وا کن دخترم

وقت بی صبری شده منو نیگا کن دخترم

نکنه غمگین باشی وقتی بابات میاد خونه

گره نازک ابروهاتو وا کن دخترم

وقتی من رفتم بیا بعضی شبا به یاد من

جا نمازو وا کن و منو دعا کن دخترم

براشون دعا بکن اگر چه بی خیالتن

با همه همسایه ها اینجوری تا کن دخترم

تا زمین خوردی پاشو اگر چه خاک آلود باشی

یا علی بگو و بابا رو صداکن دخترم

اگر احساس خطر کردی برا جون بابات

دلتو بسوزون و آتیش به پا کن دخترم

این روزها كه دیدنتان كیمیا شده

این خانه بی نگاه تو دارالعزا شده

باور نمی كنم چقدر آب رفته ای

حتی برای ناله لبت بی صدا شده

من میخ بر دلم نه، به تابوت می زدم

هر چند خنده ای به لبت آشنا شده

شرمنده ام كه بودم و پای غریبه ها

با شعله های سرخ به این خانه وا شده

شرمنده ام كه بودم و نامحرمان شهر

آن گونه در زدند كه از هم جدا شده

فهمیده ام چه بر سرت آن روز آمده

از وضع چادری كه پر از رد پا شده

وقت نفس كشیدن تو این صدای چیست

این استخوان سینه چرا جا به جا شده؟!

پیراهن حسین مرا دوختی ولی

افسوس حرف روز و شبت بوریا شده

با زینبم بگو سه كفن مانده پیش ما

با زینبم بگو كه به غم مبتلا شده

با او بگو كه بوسه زند بر گلوی خشك

بر حنجری كه محمل سر نیزه ها شده

با او بگو كه بوسه زند جای مادرش

بر پیكری كه خرد شده، آسیا شده

حسن لطفی

شعر درمورد ایام فاطمیه

شعر درمورد ایام فاطمیه

جز با غم و درد و غریبی خو ندارم

افتاده ام از پا علی، نیرو ندارم

با تو امام بی کسِ خانه نشینم

دیگر هوای جنت و مینو ندارم

سیلی چنان نور نگاهم را گرفته

در چشم خیس و زخمی خود، سو ندارم

گفتم که اشک از چشم های تو بگیرم

شرمنده ام ای دست حق، بازو ندارم

گفتم که برخیزم به پایت عفو فرما

آخر دگر ای پهلوان، پهلو ندارم

محسن همان که چهره اش را هم ندیدم

دیگر تمنایی به غیر او ندارم

سید محمد جوادی

مطالعه بیشتر

دسته‌بندی نشده
139 بازدید